*برگ سفید قلبت... بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت نقاشی کن عکس خورشید را و در پشت پنجره ی سرد تنهاییم بگذار... تا بر من بتابد و روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه بخشد... بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت نقاشی کن امواج ابی دریا را تا ماهی کوچک قلبم در ان ارامش ابی ... از حس بیتابی رهایی گردد... نقاشی کن اسب چابک عشق را تا مرا ببرد ببرد به انجاییکه فقط... تو باشی و من باشم و عشق و نور. برایم نقاشی کن نم نم باران را... تا شوره زار داتنگی ام دشتی سرسبز گردد. نقاشی کن سایه ی باران امنیت را تا در زیر ان ببافم فرشی از جنس ارامش... و روی ان فرش بشینم در انتظار تو... بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت نقاشی کن عکس خوشبختی را و بر دیوار زندگیم بیاویز... نقاشی کن کوه بلندی را ... تا در قله ی ان کوه بلند در گوش اسمان بخوانم... که اه ,من چقدر خوشبختم, خوشبخت... اری نقاشی کن عکس خورشید را, کوهی بلند را ,اسبی چابک را , تا مرا ببرد به انجاییکه عشق و نور باشد و تو باشی و من باشم...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خورشید را و در پشت پنجره ی سرد تنهاییم بگذار...
تا بر من بتابد و روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه بخشد...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن امواج ابی دریا را تا ماهی کوچک قلبم در ان ارامش ابی ...
از حس بیتابی رهایی گردد...
نقاشی کن اسب چابک عشق را تا مرا ببرد ببرد به انجاییکه فقط...
تو باشی و من باشم و عشق و نور.
برایم نقاشی کن نم نم باران را...
تا شوره زار داتنگی ام دشتی سرسبز گردد.
نقاشی کن سایه ی باران امنیت را تا در زیر ان ببافم فرشی از جنس ارامش...
و روی ان فرش بشینم در انتظار تو...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خوشبختی را و بر دیوار زندگیم بیاویز...
نقاشی کن کوه بلندی را ...
تا در قله ی ان کوه بلند در گوش اسمان بخوانم...
که اه ,من چقدر خوشبختم, خوشبخت...
اری نقاشی کن عکس خورشید را, کوهی بلند را ,اسبی چابک را , تا مرا ببرد به انجاییکه عشق و نور باشد و تو باشی و من باشم...
لینک ثابت |