...
خدا لایموت است و انسان هم پیمانش
حامل روحش ,صاحب رسالتش, جانشینش در این طبیعت معنی دار و مقدس
اینه ی قدرت و خردمندی و زیبایی خدا
پیکره ایست زنده و خوداگاه که بر سنت های خدا ...
"می گردد,می روید,می پرورد,می زید و می زاید."
فراشی است بی روح . بی شعور و نه توده ایست بی معنی و بی هدف
سرد و سیاه از عناصر باطل و خبیث و عبیث
امواجی گونه گون از اقیانوس بی کران و بی انتهای یک حقیقت
ایینه ای پاک و وفادار از ایات یک روح,یک شعور,یک وجود که:
سرچشمه ی زاینده و تابنده ی :
حیات است و حرکت و زیبایی و اگاهی و ارزش و کمال .
انچه به جهان روح می بخشد...
به بودن معنی می دهد و به انسان ارزش...
به زندگی مسئولیت, به حرکت جهت...
با خدایی انچنان در جهانی اینچنین...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خورشید را و در پشت پنجره ی سرد تنهاییم بگذار...
تا بر من بتابد و روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه بخشد...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن امواج ابی دریا را تا ماهی کوچک قلبم در ان ارامش ابی ...
از حس بیتابی رهایی گردد...
نقاشی کن اسب چابک عشق را تا مرا ببرد ببرد به انجاییکه فقط...
تو باشی و من باشم و عشق و نور.
برایم نقاشی کن نم نم باران را...
تا شوره زار داتنگی ام دشتی سرسبز گردد.
نقاشی کن سایه ی باران امنیت را تا در زیر ان ببافم فرشی از جنس ارامش...
و روی ان فرش بشینم در انتظار تو...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خوشبختی را و بر دیوار زندگیم بیاویز...
نقاشی کن کوه بلندی را ...
تا در قله ی ان کوه بلند در گوش اسمان بخوانم...
که اه ,من چقدر خوشبختم, خوشبخت...
اری نقاشی کن عکس خورشید را, کوهی بلند را ,اسبی چابک را , تا مرا ببرد به انجاییکه عشق و نور باشد و تو باشی و من باشم...
باید اموخت از تلاطم امواج زندگی اندوهناک نشد.
اما من اندوهناک می شوم...
تنها از محبوبم...
گاها که به اشتباه فریاد می زند"تنهایم"
بر روی این امواج ٬بر روی این اقیانوس ناارام ...
اما خیلی زود می بینم که من در قایقی ایمن به سوی روشنایی و به همراه روشنایی در حرکتم...
" اگر قصه ی این قایق و اقیانوس به یادمان می ماند هرگز غم را به دل راه نمی دادیم"
عشق چیست؟
عشق دانش است.دانش و فرهنگ است توامان و ان کس که ازاین دو بی بهره است توانایی عشق ورزیدن ندارد.
عشق دلپذیرترین جهان بینی ادمی است.
ان جهان بینی نجیب و جلیل که از اغاز تاریخ انسان تا کنون جان های شیفته ی بسیاری براي برپا داشتن جهانی شایسته و بایسته ی ان کوشیدند و جان باختند برای روزی که کمترین سرود بوسه است.
هر انسان برای هر انسان برادریست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند.
و قفل افسانه ایست...
و قلب برای زندگی بس است.
عشق فروتن است ,عشق فروتنی است.
از یاد نبریم که در سرتاسر زندگی خود هر گاه به انسان والایی شایسته ی عشق برخورده ایم.نخستین خصلت برجسته ای که در او یافته ایم فروتنی او بوده است. و هر قدر درجه ی دانش و فرهنگ وی بالاتر به همان نسبت فروتنی او نیز افزونتر است.
پس عشق را با این نخستین خصلت بزرگ و خجسته می توان بازشناخت.
عشق نیکی است...
عشق همه ی نیکی های جهان را در خود جمع دارد و به همین سبب نیرومندی است که مهربان و ایثارگر است.
و به عکس , دمی به این سنگ دلان و ستمکاران افسارگسیخته ی سرتاسر جهان بنگرید که سنگین دلی و ستمکارگی انان به رغم نیرومندی ظاهریشان حاصل ضعف و پلشتی انهاست.
*...
کوچه ...
كوچهدن آيلي گئجه سن يوخ ايكن من كئچهره ك
سن ايچون تام ووجودوم بيرگؤز اولوب هر يئري گزدي
وارليقيندا قدحه اوخشاري واردي
سني گؤرمك هوسيله داشيري
اولورام من ده همان سئوگيلي عاشيق
دلي چيلغين يئنه جاندان سئويري
جان ائويمده گول اولوب پارلادي يادين
باغ اولوب گولدو بوداغين
عطر اولوب ساچدي خيالين
ياديمدادير گئجه چاغي او كوچه دن كئچمه ييميز
قول آچيب قاناد چاليب كيم اولمادان گزمه ييميز
اوتوروب آخار سويا گؤزتيكه رهك باخماغيميز
دونيانين سيرلاري آخماقدا قارا گؤزلرينه
حيران ايديم گؤزهليم من ده سنين گؤزلرينه
گؤي اوزو صاف گئجه آرام
بختي ميز شاد، زامان آزراق
آيدا سالخيملاريني سو اوزونه تؤكموشايدي
بوداقلارين أل آياقي آي اوزونه چؤكموش ايدي
داشدا گول ده گئجهده چؤل ده بوتون وارليقيني
اونودوب آخميش ايدي دان اولدوزون ماهني سينا
هلهده اونوتماديم سن دئديگين سؤزلري من
بو عشق دن كنار گزيب
آخان سويا نظر قيليب
سو دئديگين آيناسيدير
تئزجه قاچيب چيخيب گئدن عشقلرين سئودالارين
سني كي بوگون باخيشلارين بير سئوگييه ماراقليدير
باخ صاباحا اؤز كؤنلونه اؤزگهلره آسلاقليدير
اونودوب آتماق ايچون بو عشقي سن، چيخسفره اوزاقدادور.
سؤيلهديم بو عشقدن واز كئچهمم
سندن قوپوب من سفره چيخماغي هئچ باشارمارام
باشارسامدا ائدهنمهرم
ايلك گوندن كيكؤنول بوسئوگييه قانادلانيب
بير گؤيرچين تكي من داميزا هي- هي قوناراق
سن منهداشدا ووروب قووماغا هي داشلاناراق
هئچ قورخماديم، هئچ قاچماديم.
سؤيلهديم سن اووچوسان من ده بو داغين مارالي
تورونا دوشمهگه يئر قالمادي گزديدم يارالي
بو عشقدن و از كئچهمم ، باجارمارام ائدهنمهرهم
گؤزياشي آخدي بوداقدان
گئجهني قوشدا قاناد چالدي اوزاقدان
اينجيييب آغلادي اوچدو
گؤزياشين تيترهدي گؤزده
آيدا گولدو عشقينه گؤيده
ياديمدادير باشقا جاواب سونرادان هئچ آلانماديم
آغلار قاليب غصهدن هئچ اويانماديم
بو عشقدن كئچنمهديم
هئچ قورخماديم، هئچ قاچماديم
كئچدي ظلمتده بوتون غمده گئجه، هم اوگئچه هم ده صاباحلار
و ورغونوندان عاشيقيندن آلمادين هئچ ده خبرسن
نه ده اصلا كئچيسن كوچهدن هردن.
سن سيز آمما نه دئييم نه كئفده كئچديم كوچهدن.
کوچه *ترجمه" علیرضا ذیحق"
*مثل اینکه بعضی از دوستان نتونستن شعر کوچه ی*فریدون مشیری رو بخونن. می تونین در ادامه ی مطلب این شعر رو به زبان فارسی بخونین.
ادامه مطلب


من آموزگار نیستم
تا به تو بیاموزم
ماهیان برای شنا کردن
نیاز به آموزش ندارند
و پرندگان برای پرواز ...
به تنهایی شنا کن
به تنهایی بال بگشا
عشق کتابی ندارد...
لینک ثابت |